سفارش تبلیغ
تبلیغات در پارسی بلاگ
منوی اصلی
پخش زنده حرم ها
پخش زنده حرم
لینک دوستان
ویرایش

پیوندهای روزانه
آمار وبلاگ

بازدید امروز : 16
بازدید دیروز : 50
کل بازدید : 239639
تعداد کل یاد داشت ها : 152
آخرین بازدید : 96/5/5    ساعت : 12:52 ع
درباره
مطالب پیشین
آرشیو مطالب
لوگوی دوستان
امکانات دیگر
ابر برچسب ها

بسم الله الرحمن الرحیم

 

میلاد مولا علی(علیه السلام) 

 

سیزدهم رجب؛ میلاد مولا علی(علیه السلام)

مگر پرده از اسرار بر می دارد خدواند؟! مگر حادثه ای شگفت در راه است؟! کعبه را چه می شود! چرا خانه دوست، دلواپس لحظه هاست؟! این حجم آکنده از سنگ، قرار است از کدامین نور پذیرایی کند؟!

گویی خداوند چشم ها را از شعشعه پرتو ذات خویش برحذر می دارد!

آیا خاک را پذیرایی از این نور میسر خواهد بود؟! گویی کعبه سرپوشی است برای چلچراغ آفرینش! تبارک الله از این روز بشکوه! مگر خدای قصد تماشای جلوات خویش، در آینه کعبه دارد؟!

باید از وهم و گمان گذشت؛ این که می شکافد هستی دیوار را! این که می گیرد عنان از طاقت هستی چنین! این که می آید فرود از اوج عرش، آینه سان!

پرتو ذات الهی، روح قرآن؛ وارث عدل و عدالت؛ شور محراب عبادت، شاه مردان، علی(ع) است ! علی(ع)! علی(ع)!

ای سواد عنبرین نامت سودای زمین                                  مغز خاک از نکهت مشکین لباست نافه چین!

غنچه پژمرده ای از لاله زارت شمع طور                               قطره افسرده ای از زمزمت دُرّ ثمین

در بیابان طلب یک العطش گوی تو خضر                               در حریم قدس، یک پروانه ات، روح الامین

طاق ابروی تو را تا دست قدرت نقش بست                           قامت افلاک خم شد، راست شد پشت زمین!

هیچ تعریفی تو را زین به نمی دانم که شد                          در تو پیدا گوهر پاک امیرالمؤمنین!

 

مولا جان! امیر مؤمنان! چیست راز وجودت؟! وجودی که حیرتیان کویت را شمار از ستاره بیرون و دل سپردگان گیسوی معرفتت را پایانی نیست! ادامه مطلب...



      

 

بسم الله الرحمن الرحیم 

 

ای جد امام عصر جانها به فدای تو

تا روز ابد هستم مدیون عطای تو

 

شهادت  امام مظلوم حضرت هادی علیه السلام  تسلیت باد 


خلاصه ای از زندگانی حضرت امام هادی علیه السلام


«امام ابوالحسن على النقى الهادى» - علیه السلام - پیشواى دهم شیعیان، در نیمه ذیحجه سال 212 هجرى در اطراف مدینه در محلى به نام «صریا» به دنیا آمد(1). پدرش پیشواى نهم، امام جواد - علیه السلام - و مادرش بانوى گرامى «سمانه» است که کنیزى با فضیلت و تقوا بود (2).

مشهورترین القاب امام دهم، «نقى» و «هادى» است، و به آن حضرت «ابوالحسن الثالث» نیز مى‏گویند (3).

امام هادى - علیه السلام - در سال 220 هجرى پس از شهادت پدر گرامیش برمسند امامت نشست و در این هنگام هشت ساله بود. مدت امامت آن بزرگوار 33 سال و عمر شریفش 41 سال و چند ماه بود و در سال 254 در شهر سامراء به شهادت رسید.

 
شهادت امام

امام هادى - علیه السلام - با آنکه در سامراء تحت کنترل و مراقبت قرار داشت، اما با وجود همه رنجها و محدودیتها هرگز به کمترین سازشى با ستمگران تن نداد. بدیهى است که شخصیت الهى و موقعیت اجتماعى امام و نیز مبارزه منفى و عدم همکارى او با خلفا، براى طاغوتهاى زمان هراس آور و غیر قابل تحمل بود، و پیوسته از این موضوع رنج مى‏بردند. سرانجام تنها راه را خاموش کردن نور خدا پنداشتند و در صدد قتل امام برآمدند و بدین ترتیب امام هادى نیز مانند امامان پیشین با مرگ طبیعى از دنیا نرفت، بلکه در زمان «معتزّ»، مسموم گردید (80) و در رجب سال 254 هجرى به شهادت رسید و در سامراء، در خانه خویش به خاک سپرده شد (81). 

 

برای مطالعه متن کامل خلاصه ای از زندگینامه امام هادی علیه السلام به آدرس

http://www.aviny.com/Occasion/Ahlebeit/ImamHadi/Shahadat/88/zendeginameh.aspx

مراجعه کنید. 

 





      

 

بسم رب الفاطمة

دُر واژه هایی از حضرت فاطمه حجة الله علی الحجج علیها السلام 
عبادت خالص

عن فاطمه الزهراء (س) مَن اَصعَدَ اِلی اللهِ خالِصَ عِبادتهِ اَهَبطَ اللهُ اِلیهِ اَفضلَ مَصلـَحـَته.(1)

هر که عبادت خالصش را به سوی خدا بالا فرستد، خدای متعال برترین مصلحتش را به سوی او پایین فرستد.

 
بدترین امت

عن فاطمه الزهرا قالت: قال رسول الله (ص) ، شِرارُ اُمتی الذینَ غـَذَوا بِالنعَیمِ، الذینَ یاکلونَ اَلوانَ الطَعامِ، ویلبسونُ الَوانَ الثِیابِ وَ یتَشدقون فِی الکلامِ.(2)

حضرت زهرا (س) نقل می کنند که پیامبر فرمود: بدترین امت من کسانی هستند که : از انواع نعمت ها تغذیه می کنند و خوراکی های رنگارنگ می خورند، و لباس های گوناگون می پوشند، و هر چه بخواهند می گویند.

 
نتیجه صلوات بر زهراء(علیها سلام)

عن فاطمه الزهراء(س) قالت: قالَ لی رسول الله (ص) یا فاطمهُ مَن صَلـّی عَلیکِ غَفَرَاللهُ لَهُ و الحَقَهُ بی حَیثُ کنتُ مِن الجَنةِ .(3)

دختر گرامی پیامبر فرمود: رسول خدا (صلی الله علیه و آله وسلم) به من گفت :  ای فاطمه هر که بر تو صلوات فرستد، خداوند او را بیامرزد و در هر جای بهشت که باشم او را به من ملحق گرداند.

 
حجاب فاطمه علیها سلام

عن فاطمه الزهراء( س) قالت : یا رسول اللهادامه مطلب...



      

بسم الله الرحمن الرحیم

 

علم لدنی امام حسن(علیه السلام) مرد عرب را مسلمان کرد


نویسنده کتاب «سبط اکبر» به بیان ماجرای غیب‌گویی امام حسن(ع) و ایمان آوردن مرد عرب در اثر این سخنان پرداخت.
حجت‌الاسلام والمسلمین محمدجواد مروجی طبسی، نویسنده کتاب «سبط اکبر» در گفت‌وگو با خبرنگار آئین و اندیشه فارس در خصوص فرا رسیدن میلاد با سعادت امام مجتبی (ع) گفت: امام حسن مجتبی (ع) یکی از چهره‌های بسیار بزرگی است که در عالم اسلام، جلوه به خصوصی دارد و دلیل اینکه اولین فرزند خاندان نبوت و امامت بود جایگاه بسیار خوبی را نزد رسول‌الله(ص) داشت.

وی اظهار داشت: حضرت رسول(ص) همواره در مجامع و مسجد، از حضرت مجتبی(ع) تجلیل کرده و ایشان را تعظیم می‌کرد، پیامبر(ص) امام حسن مجتبی را دوست داشت و مردم را به دوستی با آن حضرت نیز تشویق می‌کردند.

این محقق و پژوهشگر حوزه علمیه قم تصریح کرد: امام حسن مجتبی(ع) به دلیل اینکه شخصیت بزرگواری بود، قرآن را به طور مستقیم از شخص پیامبر(ص) دریافت می‌کرد و این مسئله‌ای بسیار عجیب در زندگی حضرت مجتبی(ع) به شمار می‌رفت لذا گاهی اوقات وقتی امیرمؤمنان شاهد قرائت آیات نازل شده بر حضرت رسول(ص) توسط حضرت زهرا(س) بود،‌ تعجب کرده و می‌فرمودند: فاطمه جان این آیات همین الان بر پیامبر (ص) نازل شد از کجا و به وسیله چه کسی این آیات به شما رسیده است؟ حضرت زهرا (س) می‌فرمود: از فرزندت امام حسن مجتبی (ع)!

وی ادامه داد: معلوم می‌شود امام حسن مجتبی (ع) مرتبا در مسجد حاضر می‌شد و آیات نازل بر پیامبر(ص) را پس از قرائت ایشان در سن 5 سالگی حفظ می‌کرد.

* ماجرای مسلمان شدن مرد عرب

مروجی طبسی به بیان خاطره‌ای از دوران حضور امام مجتبی (ع) در زمان حیات رسول‌الله پرداخت و گفت: عجیب این است که در دوران پیامبر (ص) عده‌ای در بیرون مدینه، جمع شده بودند که حضرت رسول (ص) را به قتل برسانند و یک نفر هم مامور شد به سمت مدینه حرکت کند. در آن زمان رسول خدا (ص) و عده‌ای از یاران ایشان در دامنه کوه احد نشسته بودند که دیدند امام حسن مجتبی (ع) آرام آرام به کنار پیامبر (ص) آمد و حضرت رسول (ص) به استقبال از ایشان امام حسن (ع) را در آغوش گرفت و فرمود: الان یک نفر بر تو وارد می‌شود که بسیار تند و خشن است کاری با آن نداشته باش و بگذار حرف‌هایش را بزند.

وی عنوان کرد: در حالی که رسول خدا (ص) نشسته بود آن مرد خشن وارد شد و رو به جمع کرد و گفت:‌ کدامیک از شما محمد هستید؟ وقتی فهمید پیامبر (ص) در میان آنها نشسته است گفت من تو را ندیده بودم و کینه تو در دل من بود و حال که تو را دیدم کینه‌ام نسبت به تو زیاد شد چه دلیلی برای نبوتت داری؟ حضرت فرمودند اگر عضوی از من بر نبوت من شهادت بدهد می‌پذیری، حضرت رو به امام مجتبی (ع) کرد و گفت پاسخ این مرد را بده، لذا امام حسن (ع) خطاب به آن مرد عرب فرمود: دیشب فلان جا و با فلان شخص بودی، در راه مشکلی برای تو پیش آمد و جریان را برای او تعریف کرد. آن مرد به امام گفت: طوری با من سخن می‌گویی که گویی دیشب با من بوده‌ای! و امام مجتبی آنقدر آن مرد را با مسائل مختلف آشنا کرد که مرد عرب آرام آرام به پیامبر (ص) ایمان آورد و در اثر فرمایش‌های امام مجتبی(ع) عده ای از خانواده آن مرد عرب نیز مسلمان شدند.

* پیامبر(ص) علم و هیبتش را به امام حسن(ع) داد

نویسنده کتاب «سبط اکبر» در خصوص ویژگی‌های امام مجتبی (ع) تصریح کرد: روزی حضرت زهرا (س) امام حسن و امام حسین علیهما‌السلام را نزد حضرت رسول (ص) ‌برد و او از حضرت درخواست کرد که چیزی از علم و هیبت، جلال و جبروت خود به این دو فرزندش بیاموزد که رسول خدا (ص) فرمود: علم و هیبت خودم را به حسن دادم.

وی با اشاره به هیبت امام حسن مجتبی (ع) گفت: در روایات داریم که امام حسین (ع) با آن عظمت، با وجود امام حسن (ع) یک کلمه صحبت نمی‌کرد و وجود برادرش چنان ایشان را گرفته بود که هیچ‌گاه در حضور برادرش یک کلمه هم سخن نمی‌گفت لذا این موضوع می‌رساند که امام مجتبی (ع) انسان بسیار با عظمتی بوده است که تاریخ در حق ایشان بسیار ظلم کرده است.





      

بسم الله الرحمن الرحیم


عید بر منتظران مبارک باد 

 

ای غایب از این محضر از مات سلام الله    وی از همه حاضرتر از مات سلام الله
ای نور پسندیده وی سرمه هر دیده        احسنت زهی منظر از مات سلام الله
ای صورت روحانی وی رحمت ربانی         بر ممن و بر کافر از مات سلام الله
چون ماه تمام آیی و آن گاه ز بام آیی      ای ماه تو را چاکر از مات سلام الله
ای غایب بس حاضر بر حال همه ناظر      وی بحر پر از گوهر از مات سلام الله
ای شاهد بی‌نقصان وی روح ز تو رقصان    وی مستی تو در سر از مات سلام الله
ای جوشش می از تو وی شکر نی از تو    وز هر دو تویی خوشتر از مات سلام الله
شمس الحق تبریزی در لخلخه آمیزی       هم مشکی و هم عنبر از مات سلام الله

 





      

بسم الله الرحمن الرحیم

میلاد حضرت زهرا سلام الله علیها مبارک باد 

روشنى عالم از نور حضرت زهرا (سلام الله علیها)

 

ابن ‏مسعود نقل مى‏کند که، دیدم على بن ابى‏طالب علیه‏السلام را که مشغول نماز است و در رکوع و سجودش مى‏گوید: «اللهم بحق محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم عبدک، اغفر للخاطئین من شیعتى»
پروردگارا، به حق بنده‏ى مقربت محمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم خطاکاران از شیعیان مرا ببخش.

از نزد او خارج شدم و به محضر رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم شرفیاب شدم. ایشان را در حال نماز یافتم. دیدم که رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم در نماز خود مى‏گوید:
«اللهم بحق على علیه‏السلام عبدک اغفر للخاطئین من امتى»
خداوندا، خطاکاران از امت مرا، بحق على علیه‏السلام بنده‏ى مقربت ببخش.

از آنچه دیده بودم، در من وحشت و تردید بزرگى ایجاد شد. وقتى نماز رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم به پایان رسید، خطاب به من فرمودند:
اى پسر مسعود، آیا کافر شدى بعد از آنکه ایمان آورده بودى؟
عرض کردم، ابداً چنین نیست یا رسول الله، بلکه دیدم على علیه‏السلام را که خداوند را به حق شما طلب مى‏کرد و شما را دیدم که خدا را به حق على علیه‏السلام مى‏خواندید. پس تردید کردم که کدامیک از شما نزد خداى عزوجل برترید.

پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم فرمودند: اى پسر مسعود، بنشین.
پس من در مقابل، رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم نشستم. 

آن حضرت فرمودند: «ان اللَّه خلقنى و علیاً من نور قدرته قبل ان یخلق الخلق بالفى عام اذ لا تسبیح و لاتقدیسخداوند من و على علیه‏السلام را از نور عظمت و بزرگى خود خلق کرد: هزار سال قبل از آنکه سایر خلائق را بیافریند. زمانى که هیچ تسبیح و تقدیسى وجود نداشت.

«ففتق نورى، فخلق منه السموات و الارضین و انا و اللَّه اجل من السماوات و الارضین.» پس نور مرا شکافت و از نور من آسمانها و زمین را آفرید به خداى تبارک و تعالى قسم که من از آسمانها و زمین برترم.
«وفتق نور على بن ابى‏طالب علیه‏السلام فخلق منه العرش و الکرسى و على بن ابى‏طالب علیه‏السلام و اللَّه افضل من العرش و الکرسى» و چون نور على علیه‏السلام را منتشر ساخت عرش و کرسى از نور او خلق گردید؛ به پروردگار قسم که على علیه‏السلام از عرش و کرسى افضل است.

«و فتق نور الحسن علیه‏السلام فخلق منه اللوح و القلم و الحسن علیه‏السلام و اللَّه افضل من اللوح و القلم». سپس نور حسن علیه‏السلام را باز کرد و لوح و قلم از نور حسن علیه‏السلام به وجود آمد و به خدا قسم که حسن علیه‏السلام از لوح و قلم نیز برتر است.
«وفتق نور الحسین علیه‏السلام فخلق منه الجنان و الحور العین و الحسین علیه‏السلام و اللَّه افضل من الحور العین.» و چون هستى را از نور حسین علیه‏السلام معطر کرد، بهشت و حوریان زیباروى از نور او پدیدار گشتند؛ واللَّه حسین از حورالعین برتر است.

«ثم اظلمت المشارق و المغارب فشکت الملائکه الى اللَّه تعالى ان یکشف عنهم تلک الظلمه فتکلم اللَّه جل جلاله کلمه فخلق منها روحا ثم تکلم بکلمه فخلق من تلک الکلمه نورا فاضاف النور الى تلک الروح و اقامها مقام العرش فزهرت المشارق و المغارب فهى فاطمه الزهراء علیهاالسلام و لذلک سمیت الزهراء لان نورها زهرت به السماوات.» سپس همه‏ى هستى از شرق تا به غرب تاریک ماند.

ملائکه بر پروردگار از آن همه تاریکى و ظلمت شکایت کردند و خواستند که پروردگار تاریکى را از ایشان برطرف کند. پروردگار در اجابت خواسته‏ى آنان کلمه‏اى فرمود، از آن کلمه روحى خلق گردید، سپس کلمه‏اى دیگر فرمود و از آن کلمه نورى خلق شد پس آن نور را به آن روح اضافه کرد و آن را در بلندترین مکان عرش قرار داد. همه‏ى عالم از شرق تا به غرب نورانى شد. آن روح آمیخته به نور خلق شده از لطف پروردگار کسى نیست، جز فاطمه زهرا علیهاالسلام و به همین دلیل او را زهرا علیهاالسلام نامیدند زیرا نورش آسمانها را روشن ساخت. در ادامه‏ى این روایت زیبا پیامبر صلى اللَّه علیه و آله و سلم مى‏فرمایند:

«یابن مسعود اذا کان یوم القیامه یقول اللَّه جل جلاله لى و لعلى ادخلا الجنه من شئتما و ادخلا النار من شئتما و ذلک قوله تعالى (القیا فى جهنم کل کفار عنید) فالکافر من جحد نبوتى و العنید من جحد بولایه على بن ابى‏طالب علیه‏السلام و عترته و الجنه لشیعته و لمحبیه.» اى پسر مسعود، چون روز قیامت فرارسد، پروردگار به من و على علیه‏السلام مى‏فرماید: هرکس را که مى‏خواهید به بهشت داخل کنید و به جهنم بفرستید هرکس را که مى‏خواهید. و این قول پروردگار در قرآن مجید است که (القیا فى جهنم کل کفار عنید) (1)

هر کافر متکبر لجوج را به جهنم افکنید پس کافر کسى است که از نبوت من سرپیچى کند و عنید کسى است که از ولایت على بن ابى‏طالب علیه‏السلام و عترتش و محبت کردن به شیعیان و دوستانش سر باززند. (2)
و در روایت دیگرى است که:

خداوند نور پنج تن را از نور عظمتش آفرید، و آسمان و زمین را از نور پیامبر اکرم صلى اللَّه علیه و آله و عرش و کرسى را از نور على علیه‏السلام و لوح و قلم را از نور حسن علیه‏السلام و حورالعین را از نور حسین علیه‏السلام آفرید. مشرق و مغرب عالم در ظلمت و تاریکى بود. فرشتگان از این ظلمت به خدا شکایت کردند و خدا را به این انوار قسم دادند که ظلمت را بردارد.

این بود که خداوند روح و نور فاطمه علیهاالسلام را آفرید، و مشرق و مغرب آفرینش روشن شد.

1- سوره‏ى مبارکه‏ى ق، آیه‏ى 24.
2- بحارالانوار، ج 40، ص 43.





      


 
بسم الله الرحمن الرحیم


حالات جانسوز حضرت زهرا علیها سلام 
 
به روایت فضه خادمه

 

ورقة بن عبداللَّه ازدى
 روایت نموده است: به امید ثواب خداوند
و پروردگار عالمیان به حج بیت‏اللَّه الحرام مشرف شدم. ناگهان
 هنگام طواف دیدم که دوشیزه‏ى گندم‏گون،
نمکین و شیرن‏سخنى با کلام فصیح دعا مى‏نمود

 و مى‏گفت: اى خدا، و اى پروردگار خانه‏ى محترم کعبه،
و پروردگار فرشتگان بزرگوار نگاهبان اعمال،
و پروردگار زمزم و مقام ابراهیم علیه‏السلام، و
جایگاه‏هاى بزرگ و ارجمند مناسک حج، و
پروردگار برترین مخلوقات، حضرت محمد-
که درود خداوند بر او و خاندان نیکوکار
و گرامى او باد!- (از تو درخواست مى‏نمایم)
که مرا با سروران پاکیزه‏ام و پسران برجسته و درخشان
 و خجسته‏ى آنان محشور گردانى.

هان! اى گروه حاجیان و
عمره بجا آورندگان، شاهد باشید
 که سروران من، برگزیده‏ى برگزیدگان، و منتخب نیکان،
و از همگان ارجمند مى‏باشند، و یادشان در تمام بلاد
بلند و به نیکى یاد مى‏شوند و به لباس فخر آراسته‏اند.
 
ورقة بن عبداللَّه مى‏گوید: به او گفتم: اى دختر،
من یقین دارم که تو از دوستداران اهل‏بیت علیهم‏السلام
هستى، وى گفت: بله، گفتم: نامت چیست؟ گفت:
من فضه، کنیز فاطمه‏ى زهرا، دختر 
حضرت محمد مصطفى مى‏باشم، که درود خداوند
بر او و پدر و شوهر و فرزندانش باد!
 
گفتم: خیلى خوش آمدى
و خیلى خوشوقتم،
من بسیار مشتاق کلام و سخن تو بودم، مى‏خواهم
یک سؤالى از تو بکنم و تو به من پاسخ دهى. وقتى
طواف را به پایان بردى، کنار بازار غله بایست تا
من بیایم، خداوند به تو اجر و پاداش دهد.
و به این ترتیب از هم جدا شدیم.

وقتى طواف را به پایان بردم،
 هنگام بازگشت
 به منزل، راهى را که از بازار غله مى‏گذشت
انتخاب نمودم، ناگهان دیدم که وى در
گوشه‏اى به دور از مردم نشسته است.
نزد او رفتم و او را کنار کشیدم و بدون اینکه
قصد صدقه بکنم هدیه‏اى به او دادم، سپس به او گفتم،
اى فضه، از سرورت فاطمه‏ى زهرا علیهم‏السلام
و وقایعى که بعد از مرگ پدرش حضرت محمد
صلى اللَّه علیه و آله و سلم
و هنگام وفات وى،
از او دیدى به من خبر ده.


ورقة (راوى حدیث) مى‏گوید: به محض اینکه سخن من تمام شد،
چشمان فضه پر از اشک گردید و بلند بلند گریست و گفت:
ى ورقة بن عبداللَّه، اندوه فرو نشسته و غمهاى نهفته‏ى دلم
را بر انگیختى، اینک وقایعى را که من از آن حضرت علیهاالسلام دیده‏ام بشنو.

 
بدان، رحلت رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم
دل کوچک و بزرگ را به درد آورد، و بسیار بر او گریستند
 و صبر همه را به سر آورد، و مصیبت فقدان او بر نزدیکان
 و یاران و دوستانو احباب و بیگانگان و خویشان سخت بود،
و همه‏ى مردان و زنان براى او گریه و ندبه نمودند،
 ولى در روى زمین و در میان یاران و نزدیکان و دوستان
کسى غمگین‏تر از سرورم فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام
نبود و وى بیشتر و شدیدتر از همه گریه مى‏کرد. و اندوه او پیوسته
 تازه و افزون، و گریه‏اش شدیدتر مى‏شد.


پس هفت روز ناله‏ى او آرام، و صداى او خاموش نمى‏شد،
 و هر روز بیش از روز گذشته گریه مى‏نمود، تا اینکه روز هشتم
اندوه نهفته‏ى خود را آشکار نمود و نتوانست شکیبایى کند،
 لذا از خانه بیرون آمد و ناله سر داد، به گونه‏اى که
 گویى رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم سخن مى‏گوید.


پس زنان شتافتند، و دختران و پسران از خانه بیرون آمدند،
و مردم همراه با اشک ریختن و گریه‏ى بلند، ناله سر دادند
و از همه سو گرد آمدند، و براى اینکه صورت زنان نمایان نشود
 چراغها را خاموش کردند، و زنان تصور کردند که گویى
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم از قبر بیرون آمده است،
و مردم به خاطر مصیبت آن حضرت مدهوش و متحیر گردیدند.


و فاطمه ‏ى زهرا علیهاالسلام ندا برمى‏آورد و
بر پدر بزرگوارش اینگونه نوحه‏ سرایى مى‏کرد:

واى پدرم، واى بر برگزیده‏ى خدا، وا محمداه،
وا اباالقاسم، واى بر کسى که بهار و مایه‏ى شادمانى نیازمندان
(یا: بیوگان) و یتیمان بود، دیگر چه کسى (مدافع اهل) قبله
 و جایگاه نمازگزاردن نمازگزاران خواهد بود؟ و دیگر دختر
سرگشته‏ى مصیبت‏زده‏ات چه کسى را دارد؟

سپس در حالى که لباسش بر زمین کشیده مى‏شد
و از بسیارى گریه و جارى شدن اشک چیزى را نمى‏دید،
 آمد و نزدیک قبر پدر بزرگوارش حضرت محمد
صلى اللَّه علیه و آله و سلم
ایستاد. به محض اینکه به
حجره نگاه کرد و چشمش بر ماذنه افتاد، آهسته گام برداشت
 و پیوسته ناله و گریه نمود تا اینکه بیهوش گردید. زنان به
 سوى او شتافتند و آب بر صورت و پیشانى‏اش
پاشیدند تا اینکه به هوش آمد.

وقتى به هوش آمد برخاست و فرمود: توانم از بین رفته،
 و شکیبایى و استقامتم با من یارى نمى‏کند، و دشمنم
به من شماتت مى‏کند، و اندوه شدید و درد دلم از افسردگى
مرا خواهد کشت. پدر جانم، سرگشته و بى کس و
متحیر و تنها شده‏ام، و صدایم خاموش گردیده و نیروى پشتم
 از بین رفته، و زندگى برایم تلخ، و روزگارم تیره و تار شده است.
پدر جانم، بعد از تو کسى را نمى‏یابم که مونس
احساس تنهایى من گردد، و اشک چشمم را فرونشاند،
و در ضعف و ناتوانى یاورم باشد. بعد از تو آیات محکم
قرآن و نزول جبرئیل و آمدن میکائیل همگى برچیده شد.


پدر جانم، بعد از تو اسباب (نیل به مقامات معنوى و اخروى) واژگون،
و درها به روى من بسته شد، لذا بعد از تو دیگر،
از دنیا خوشم نمى‏آید، و تا زمانى که نفسهایم مى‏رود
و مى‏آید خواهم گریست، و شوق من به تو و اندوهم بر تو پایان نمى‏پذیرد.


سپس ندا برآورد: اى پدر جانم، واى بر عقل من، پس فرمود:
به راستى که اندوه من بر تو تازه، و به خدا سوگند دلم عاشق
و مشتاق توست و به هیچ وجه از تو روى برنمى‏گرداند.
هر روز اندوه‏هایم افزون مى‏گردد، و افسردگى و شکستگى
من از غم تو هرگز از من جدا نمى‏شود.
گرفتارى و مصیبت من بزرگ و سخت است،
 لذا شکیبایى از من کناره گرفته، و هر زمان گریه‏ام تازه مى‏گردد.
به راستى هرکس که با وجود انس به تو، صبر و شکیبایى کند
و یا تسلى بیابد، واقعاً سخت‏دل و قسى‏القلب است.


سپس ندا برآورد: پدر جانم، به واسطه‏ى (رحلت)
تو انوار دنیا از بین رفت، و شکوفایى و زیبایى آن که
 به افروختگى و حسن تو شکوفا و زیبا بود، افسرده شد،
و روزهاى دنیا تیره گردیدند.

 

پدر جانم، تا ملاقات تو پیوسته بر تو تأسف خورده
و ناراحت خواهم بود پدر جانم، از زمان جدایى
و فراق تو بینایى‏ام از بین رفته است. پدر چانم، چه کسى بعد
از تو از بیوگان و بیچارگان دلجویى خواهد کرد؟ و چه کسى
تا روز پاداش و قیامت (دادرس) امت تو خواهد بود؟
اى پدر جان، بعد از تو مردم ما را خوار و کوچک شمردند،
پدر جانم، بعد از تو مردم از ما رویگردان شدند، در حالى
که به واسطه‏ى وجود تو در میان مردم ارجمند و عزیز بودیم و
 کسى ما را خوار و کوچک نمى‏شمرد. پس چرا در فراق تو
اشک نریزم، و اندوهم پیوسته نگردد، و پلکهایم بر روى هم بسته شده
 و به خواب روم، در حالى که تو بهار و احیا گر دین و
 نور پیامبران هستى؟ و چگونه بعداز تو کوهها از هم نپاشند
و به هم نخورند، و آب دریاها خشک نشود؟ و چگونه زمین نلرزد؟


پدر جانم، به مشکل بزرگى گرفتار آمده‏ام، و
مصیبتم اندک و کوچک نیست. اى پدر جان، مصیبت بزرگ
و پیشامد هراسناکى به من روى آورده. باباى من، ملائکه
بر تو گریستند و فلکها بازایستادند، لذا منبرت بعد از تو
احساس تنهایى مى‏کند، و محرابت از مناجات تو خالى
مانده است، و قبرت به واسطه‏ى خاک شدن تو در آن شادمان،
و بهشت به تو و دعا و نمازت مشتاق است.
پدر جانم، چقدر تاریکى مجالس تو سخت است.
 پس همواره بر تو تأسف خواهم خورد تا اینکه به زودى بر تو وارد شوم.


و ابوالحسن امین، پدر دو فرزندت حسن و حسین،
و برادر و دوست، و محبوبت به مصیبت گرفتار آمده،
هم او که در کوچکى‏اش پرورش دادى، و در بزرگى با او
عقد اخوت بستى، و شیرین‏ترین دوستان و یارانت در نزد تو بود،
 و از همه‏ى آنان (به ایمان) سبقت جست و هجرت نمود
و یارى‏ات کرد. مصیبت همه ما را فراگرفته، و گریه ما را مى‏کشد،
و پیوسته ناراحت و افسرده‏ایم.
ثم زفزت زفزه و انت انه کادت روحها ان تخرج، ثم قالت:


سپس آهى از دل برآورد و بلند بلند ناله سر داد
 به گونه‏اى که نزدیک بود روح از بدنش خارج شود،
 سپس فرمود: بعد از فقدان خاتم انبیاء صلى اللَّه علیه و آله و سلم،
شکیبایى‏ام اندک شده و تسلى پیدا کردن از من کناره گرفته است.
اى چشم من، اى چشم من، به شدت اشک بریز،
و اشک بریز و در ریختن اشکهایت بخل مورز.
اى رسول خدا، اى برگزیده‏ى خدا، و اى پناهگاه ایتام و ضعیفان.
کوهها، و حوش، پرندگان، زمین و آسمان، همگى براى تو گریستند.
اى آقاى من، گیاهان مخصوص، رکن و مشعر
نیز همراه با شنزارها (اى مکه) بر تو اشک ریختند.
محراب و درس علنى قرآن تو در صبح و
شام نیز براى تو گریه کردند.

اسلام نیز گریست، زیرا بعد از تو در میان مردم
از همه‏ى غریبها، غریب‏تر گردید.
اى کاش منبرى را که بر آن بالا مى‏رفتى، مشاهده مى‏کردى
که بعد از آن روشنایى،تاریکى آن را فراگرفته است.
اى معبود من، هرچه سریعتر مرگ مرا را برسان،
 زیرا اى آقاى من، زندگانى براى من تاریک و سخت شده است.


فضه مى‏گوید: سپس فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام به منزلش برگشت
 و شب وروز به گریه و ناله‏ى بلند پرداخت به گونه‏اى که اشک
چشمش قطع، و آهش آرام نمى‏گرفت (لذا) پیرمردان مدینه گرد آمدند
 و به خدمت امیرالمؤمنین على علیه‏السلام رسیدند و عرض کردند:


اى اباالحسن، فاطمه علیهاالسلام شب و روز گریه مى‏کند،
و هیچ‏یک از ما نمى‏توانیم شب در رختخواب راحت بخوابیم،
و روز نیز آرامشى در کارها و جستجوى روزى نداریم،
 ما به تو عرض مى‏کنیم که از فاطمه علیهاالسلام بخواهى
که یا شب گریه کند و یا روز. آن حضرت علیهاالسلام نیز
 با تکریم آنان، سخنشان را پذیرفت.


لذا امیرالمؤمنین علیه‏السلام به خدمت فاطمه علیهاالسلام رسید،
 در حالى که هنوز از گریه آسوده و تسلى پیدا نکرده بود،
ولى به محض اینکه على علیه‏السلام را دید، لحظه‏اى آرام گرفت.
حضرت على علیه‏السلام فرمود: اى دختر رسول خدا
صلى اللَّه علیه و آله و سلم، پیرمردان مدینه از من درخواست نمودند
که از شما بخواهم که یا شب بر پدر بزرگوارت گریه کنى و یا روز.


فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام فرمود: اى اباالحسن،
چقدر کم بین آنها درنگ خواهم نمود، و چه زود از میان آنان خواهم رفت.
به خدا سوگند، شب و روز ساکت نخواهم ماند تا اینکه
 به پدرم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم بپویندم.
على علیه‏السلام نیز به او فرمود: اى دختر رسول خدا، هرچه مى‏خواهى بکن.


سپس حضرت خانه‏اى در بقیع به دور از مدینه براى او ساخت که
«بیت‏الاحزان» نامیده مى‏شود، و فاطمه زهرا علیهاالسلام وقتى صبح مى‏کرد
حسن و حسین علیهماالسلام را پیشاپیش خود مى‏انداخت
و گریان روانه‏ى بقیع مى‏شد، و پیوسته میان قبرها مى‏گریست.
و وقتى شب فرامى‏رسید امیرالمؤمنین علیه‏السلام به سوى او مى‏آمد
و او را جلو مى‏انداخت و به منزل مى‏برد.


 تا اینکه روزى امیرالمؤمنین علیه‏السلام نماز ظهر را خوانده بود
و مى‏خواست به منزل بیاید، ناگهان دختران گریان و اندوهناک
به پیشواز او آمدند. حضرت به آنان فرمود: چه خبر است؟
و جرا صورتها و چهره‏هایتان را پریشان مى‏بینم عرض کردند:
اى امیرالمؤمنین، دختر عمویت زهرا علیهاالسلام را دریاب، و
گمان نمى‏کنیم که بتوانى او را (زنده) دریابى.


پس امیرالمؤمنین علیه‏السلام شتابان آمد و به خدمت ایشان رسید،
 ولى ناگهان دید که حضرتش بر رختخوابى که از پارچه‏ى قباطى
 (2) مصر بود دراز کشیده، به طرف راست و چپ پیچ مى‏خورد.
حضرت على علیه‏السلام عباى خود را از دوش و عمامه‏اش را
از سر برداشت و دگمه‏هاى (پیراهن) را گشود، و جلو آمد
 و سر آن حضرت را گرفت و در دامن خود گذاشت.


على علیه‏السلام صدا کرد: اى زهرا،
ولى حضرت پاسخ نداد، صدا کرد:
اى دختر محمد مصطفى صلى اللَّه علیه و آله و سلم،
ولى باز حضرت پاسخ نداد، صدا کرد: اى دخترت کسى
که زکات را در گوشه‏ى عباى خود حمل کرد و به نیازمندان بذل نمود ،
ولى باز حضرت پاسخ نداد. صدا کرد: اى دختر کسى که در آسمان
 دو رکعت دو رکعت امام جماعت ملائکه شد و نماز گزارد،
 ولى باز پاسخ نداد. صدا کرد: اى فاطمه، با من سخن بگو،
من پسر عمویت على بن ابى‏طالب هستم.


فضه مى‏گوید: حضرت زهرا علیهاالسلام چشم باز کرد
و به امیرالمؤمنین علیه‏السلام نگاه کرد، حضرت على علیه‏السلام فرمود:
حالت چطور است؟ من پسر عمویت على بن ابى‏طالب هستم.

حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود: اى پسر عمو،
من در حال مرگ هستم، مرگى که گریز و چاره
و پناهگاهى از آن نیست، و من مى‏دانم که تو
(مانند هر مرد دیگر) بعد از من نمى‏توانى بر ازدواج نکردن
صبر کنى، پس اگر ازدواج نمودى، یک شبانه‏روز را
 براى همسرت، و یک شبانه‏روز را براى فرزندان من قرار ده.
اى ابالحسن در روى آنان فریاد مزن، تا مبادا، غریب و دل‏شکسته شوند،
 زیرا آن دو فرزند یتیم من (امام حسن و حسین علیهماالسلام)
دیروز جدشان را از دست دادند، و امروز نیز مادرشان را
از دست مى‏دهند، پس واى بر امتى که آن دو را مى‏کشند
 و بغض آنها را در دل مى‏گیرند!


سپس این اشعار را سرود و فرمود:
اگر خواستى گریه کنى بر من گریه کن اى
بهترین هدایتگر، و اشک بریز، که این روز، روز جدایى است.

اى همدم بتول (و شوهر فاطمه علیهاالسلام)،
 تو را سفارش مى‏کنم که با فرزندانم (خوب رفتار کنى)،
زیرا آن دو (امام حسن و حسین علیهماالسلام) در اشتیاق
به من هم سوگند هستند. بر من و نیز بر یتیمانم گریه کن،
 و هرگز کسى را که به دست دشمنان در صحراى سوزان عراق کشته مى‏شود،
(امام حسین علیه‏السلام)، فراموش مکن.

اینان از من جدا شدند و یتیم و سرگشته گردیدند،
به خدا سوگند که این روز، روز فراق و جدایى است.


فضه مى‏گوید: حضرت على علیه‏السلام به حضرت زهرا علیهاالسلام فرمود:

 اى دختر رسول خدا، از کجا خبر دارى که از دنیا مى‏روى،
 در حالى که وحى از ما رخت بربسته است؟ عرض کرد:
اى اباالحسن، همین حالا دراز کشیدم و به خواب رفتم، و
محبوبم رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم را در کاخى
از مروارید سفید دیدم. به محض اینکه مرا دید فرمود:

اى دختر عزیزم، نزد من بیا، که خیلى مشتاق تو هستم.
من نیز به ایشان عرض کردم: به خدا سوگند، اشتیاق من
به ملاقات شما بیشتر است. فرمود: همین امشب نزد من
 خواهى بود، و آن بزرگوار در وعده‏ى خود راستگو،
و به پیمان خود وفا مى‏کند.


پس وقتى سوره‏ى یس را قرائت نمودى، بدان که
 من به پیمان خود وفا نموده‏ام (و از دنیا رفته‏ام)،
 پس (از زیر لباس) مرا غسل بده، و لباسم را کنار نزن،
 زیرا من پاک و پاکیزه هستم، و تنها نزدیک‏ترین بستگانم
و کسانى که خداوند پاداش (مودت) مرا به آنان روزى کرده است
 بر من نماز بگزارند، و مرا شبانه در قبرم به خاک بسپار، که
رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم چنین به من خبر داد.

على علیه‏السلام فرمود: به خدا سوگند شروع کردم
به تجهیز او، و او را در پیراهنش غسل دادم و آن را کنار نزدم.
به خدا سوگند، خجسته و پاک و پاکیزه بود، سپس از باقیمانده‏ى
 حنوط رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم او را تحنیط نمودم،
و کفن او را آماده کردم و او را در میان قطعه‏هاى کفن گذاشتم.
 وقتى خواستم عبا (و سرتاسرى) را ببندم، صدا کردم: اى ام‏کلثوم،
 اى زینب، اى سکینه، اى فضه، اى حسن، اى حسین
، بیاید
 و از مادرتان توشه بردارید، که این زمان، زمان جدایى است
 و دیگر در بهشت با او ملاقات خواهید نمود.


پس حسن و حسین علیهماالسلام آمدند،
در حالى که صدا مى‏کردند: واى بر حسرت
 و ناراحتى ما به خاطر فقدان جدمان حضرت محمد مصطفى و
 مادرمان فاطمه‏ى زهرا
که هیچگاه خاموش و برطرف نخواهد شد.
 اى مادر حسن، اى مادر حسین، هنگامى که با جدمان حضرت محمد مصطفى
ملاقات نمودى، سلام ما را به او برسان و بگو که ما بعد از تو در دار دنیا یتیم شدیم.

 


امیرالمؤمنین على علیه‏السلام فرمود:
خدا را گواه مى‏گیرم که فاطمه زهرا علیهاالسلام
به شدت گریست و ناله سر داد و دستهایش را دراز کرد و
 آن دو (حسن و حسین علیهماالسلام)
را به آرامى در سینه گرفت، ولى ناگهان هاتفى از آسمان ندا کرد:
 اى اباالحسن، این دو را از روى فاطمه علیهاالسلام بردار،
به خدا سوگند که ملائکه‏ى آسمانها را به گریه درآوردند،
زیرا محبوب (حضرت حق) به دیدار محبوب خود
(حضرت زهرا علیهاالسلام) مشتاق است.



حضرت على علیه‏السلام فرمود: آن دو را
از روى سینه‏ى فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام برداشتم
و شروع کردم به بستن عبا (و سر تا سرى)
و در آن حال این ابیات را سرودم:
(اى فاطمه)، جدایى تو نزد من بزرگترین و
 سخت‏ترین چیز، و فقدان تو دردآورترین مصیبت است.
بر دوست عزیزم که والاترین راه را پیمود با ناراحتى
 و تأسف خواهم گریست و با اندوه، نوحه‏ سرایى خواهم نمود.
هان اى چشم، اشک بریز و یارى‏ام کن،
که اندوه من پیوسته است و بر فقدان دوست عزیزم مى‏گریم.

سپس امیرالمؤمنین علیه‏السلام فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام
 را برداشت و نزد قبر پدر بزرگوارش گذاشت و صدا کرد:


سلام بر تو اى رسول خدا، سلام بر تو اى حبیب خدا،
سلام بر تو اى نور خدا، سلام من بر تو اى برگزیده‏ى خدا،
سلام بر تو، و درود از من و از جانب دخترت که به ساحت
 تو وارد شد، براستى که امانت (شما) برگردانده، و گرو
 (شما) گرفته شد، پس واى بر اندوه من بر رسول (خدا)،
و بعد از او بر بتول (حضرت زهرا علیهاالسلام)، براستى
که زمین براى من سیاه، و آسمان از من دور گردیده است،
پس واى بر اندوه و ناراحتى و تأسف من.


آنگاه فاطمه‏ى زهرا علیهاالسلام را به روضه
(و مزار رسول خدا صلى اللَّه علیه و آله و سلم) برگرداند و همراه
با بستگان و یاران و موالى و دوستداران و گروهى از مهاجرین
و انصار بر او نماز گزارد، وقتى حضرتش را دفن نمود و در لحد گذاشت،
 این ابیات را سرود و خواند: مى‏بینم که مصائب دنیا بر من بسیار است،
و هرکس با دنیا مصاحبت کند تا هنگام مرگ مصیبت مى‏بیند.

اجتماع هر دو دوست عزیزى که با هم پیوند دارند به
جدایى مبدل مى‏شود، و به راستى که من نزد شما بسیار کم خواهم بود.

اینکه فاطمه علیهاالسلام را بعد از احمد صلى اللَّه علیه و آله و سلم
از دست دادم، دلیل بر این است که هیچ دوستى، جاودانى نخواهد بود.


 


پی نوشت ها

1ـ به نظر مى‏رسد که این کلمه در اصل چنین بوده است:
«وابک» و ترجمه نیز بر این اساس صورت گرفته است.
2ـ نوعى پارچه‏ى نازک و سفید که در مصر بافته مى‏شود.
3ـ این کلمه شاید در اصل «قالت» بوده، زیرا راوى حدیث فضه و خانم است،
و احتمال دارد که مقصود راوى با واسطه و «ورقة بن عبداللَّه» منظور،و درست باشد.
4ـ بحارالانوار، ج 43، ص 174- 180.

 





      

بسم الله الرحمن الرحیم


سلام بر شما دوستان و بندگان مخلص خدا

عید رمضان مبارک عبادت هاتون قبول خدا

التماس دعا برا فرج مولا 



توصیه‌های امام صادق(علیه السلام) به روزه داران



حضرت امام صادق علیه السلام فرمودند: هر گاه روزه هستی باید گوش، چشم ، مو، پوست و جمیع اعضاى بدن از محرمات و حتی مکروهات پرهیز کند. روزه تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست بلکه باید زبان خود را از دروغ نگاه دارید و دیده‏هاى خود را از حرام‏ بپوشانید.

در ماه مبارک این‌گونه باشید؟


با یکدیگر نزاع نکنید و حسد مبرید و غیبت مکنید و مجادله مکنید و سوگند دروغ مخورید، حتی سوگند راست نیز مخورید، دشنام مدهید، فحش مگوئید و ستم و بى‏خردى نکنید و دلتنگ مشوید و از یاد خدا و نماز غافل نگردید و از آنچه نباید گفت خاموش باشید و صبر کنید ، راستگو باشید و از اهل شر دورى کنید، از گفتار بد و دروغ و افتراء و خصومت کردن با مردم و گمان بد بردن و غیبت کردن و سخن‏چینى کردن اجتناب کنید و خود را مشرف به آخرت بدانید و منتظر فرج و ظهور قائم آل محمد علیه السلام باشید و آرزومند ثوابهاى آخرت باشید و توشه اعمال صالحه براى سفر آخرت بردارید.


دیگر ویژگی‌های دیگر روزه‌داران


آرام باشید و مانند بنده ای که از آقای خود می ترسد با خضوع و خشوع و دل‌شکستگی او را بخوانید از عذاب خدا بترسید و به رحمت او امیدوار باشید .


دل خود را از عیبها و باطن خود را از حیله ها و مکرها پاکیزه کن و بدن خود را از کثافات ظاهری پاک نما.


ولایت خود را خالص کن و از آنچه خدا از آن نهی کرده بپرهیز. دل و جسم خود را برای محبت و یاد او فارغ گردان.


اگر آنچه را که گفتم رعایت کردی آنچه که شایسته روزه داری است را به جا آورده ای و فرموده خدا را اطاعت نموده ای، ولی اگر از آنها کم بگذاری از فضل و ثواب روزه تو به همان اندازه کم می شود.


سفارش پیامبر به زنی که ماه روزه دشنام داد


پدرم فرمود که رسول خدا صلی الله علیه وآله شنیدند، زنی در ماه مبارک رمضان کنیز خود را دشنام داد ،آن حضرت طعامی طلبیدند و به آن زن گفتند که آن طعام را بخور ، آن زن عرض کرد یا رسول الله من روزه ام ، حضرت فرمودند؛ چگونه روزه ای که کنیز خود را دشنام می گویی ؟روزه گرفتن ،تنها پرهیز از خوردن و آشامیدن نیست بلکه خداوند روزه را حجابی از کارهای ناشایست و کردار زشت قرار داده است . چه کم هستند کسانی که روزه دار هستند و چه بسیار هستند کسانی که از روزه گرفتن تنها گرسنگی می کشند.


کلیات مفاتیح الجنان، ص: 175 با اندکی تلخیص و ویرایش





      


بسم الله الرحمن الرحیم

کوثر قرآن

(تولد حضرت زهرا علیهاالسلام)


مبارک


دو جشن در یک روز

در بیستم جمادی الثانی، که امسال هفدهم مرداد است، دو جشن تولد برای دو نفرکه خیلی دوستشان داریم، می گیریم؛ حضرت زهرا علیهاالسلام و فرزند ایشان حضرت امام خمینی رحمه الله . آیا می دانید امثال چندمین سال تولد این دو عزیز است؟ کار سختی نیست، فقط کافی است سال تولدشان را از سال قمری فعلی یعنی 1425 کم کنیم. حضرت زهرا علیهاالسلام 8 سال قبل از هجرت پیامبر به مدینه، متولد شدند. یعنی 1433 سال از تولد آن بزرگوار می گذرد و امام خمینی رحمه الله در سال 1330 قمری به دنیا آمدندو 105 سال از آن روز گذشته است. تولدشان مبارک.

کوثر قرآن

برای حضرت محمد صلی الله علیه و آله فرزند پسری باقی نمانده بود؛ به همین دلیل، آدم های بد در شهر مکه، ایشان راسرزنش می کردند؛ چون آن ها فکر می کردند هر کس پسر نداشته باشد بعد از مرگش هیچ نامی از او باقی نمی ماند، غافل از اینکه خداوند به پیامبر دختری خواهد داد که فرزندان او از بهترین و مهم ترین انسان ها می شوند و خود او نیز بانوی اول جهان خواهد شد. بعد از تولد حضرت زهرا علیهاالسلام خداوند در یک سوره کوچک به نام «کوثر» این خبر را داد که دشمنان حضرت، بی نام و نشان می مانند نه ایشان. بچه ها! خوب است این سوره کوچک را که مژدگانی خدا به پیامبر است، با هم بخوانیم و تولد حضرت زهرا علیهاالسلام را به پدر بزرگوارشان با این هدیه، تبریک بگوییم.


عزیز بابا

«فاطمه، عزیزترین مردم نزد من است». حضرت محمد صلی الله علیه و آله علاقه زیادی به حضرت زهرا علیهاالسلام داشتند. فاطمه زهرا علیهاالسلام هم خیلی بابا را دوست داشتند و همیشه همراه پدر و کمک ایشان بودند. وقتی تنها پنج سال داشتند، ابوطالب، عموی پیامبر، و مادرشان حضرت خدیجه علیهاالسلام به سوی خدا پرکشیدند و پیامبر ماند و دخترش حضرت فاطمه علیهاالسلام . این دختر کوچک، مانند مادری مهربان از پدر نگهداری می کرد. وقتی دشمنان پیامبر، در بیرون از خانه ایشان را اذیت می کردند و گاهی لباس پیامبر را کثیف می کردند، فاطمه علیهاالسلام در خانه از پدر پذیرایی می کرد و با دستان کوچکش لباس های پدر را می شست.


بانوی اول

از بین تمام زن های دنیا، چهار زن به عنوان بهترین زنان از سوی پیامبر معرفی شدند: آیا شما نام آن ها را می دانید؟ حضرت مریم (مادر عیسای پیامبر)، حضرت آسیه (همسر فرعون که ایمان آورد و شهید شد)، حضرت خدیجه علیهاالسلام (همسر پیامبر صلی الله علیه و آله ) و حضرت فاطمه علیهاالسلام . آیا می دانید از این چهار نفر، کدام یک رتبه اول را دارند؟

پیامبر گرامی اسلام صلی الله علیه و آله ، حضرت فاطمه علیهاالسلام را به عنوان نفر اول زنان دنیا معرفی کردند و فرمودند: «فاطمه، سرور زنان دنیاست».


در خدمت مادر باش

«بهشت زیر پای مادران است».

این جمله زیبا را هم پیامبر فرموده اند و هم دختر ایشان حضرت زهرا علیهاالسلام . اما حضرت فاطمه علیهاالسلام قبل از گفتن این جمله یک دستور زیبای دیگر هم داده اند، خوب گوش کنید:

«در خدمت مادر باش، زیرا بهشت زیر پای مادران است».

چه خوب است امروز که روز مادر است، این سخن زیبای حضرت زهرا علیهاالسلام را به کار بندیم و فرزند خوبی برای مادر و پدرمان باشیم.


مسابقه خوشنویسی

روزی پیامبر اسلام صلی الله علیه و آله به نوه های خود، امام حسن و امام حسین علیهماالسلام فرمودند: «هر کس خط زیباتری دارد، قوی تر است». حسن و حسین علیهماالسلام ، هر کدام خط زیبایی نوشتند و از پیامبر خواستند تا درباره بهترین خط نظر بدهد. پیامبر قبول نکردند و فرمودند: «از مادرتان بخواهید که خط بهتر و زیباتر را انتخاب کند. حضرت زهرا علیهاالسلام وقتی به نوشته ها نگاه کردند، دیدند هر دو خط زیباست. با خود گفتند: «من چه می توانم بکنم و چگونه میان این دو کودک داوری کنم» سرانجام فکری به ذهنش رسید و فرمود: «من رشته این گردنبندی که دارم را پاره می کنم و دانه های آن را بر سر شما می ریزم و میان شما پخش می کنم. هر کدام از شما دانه های بیشتری جمع کند، خط بهتر و قدرت بیشتری دارد». با این کار، شادی و خنده تمام فضای خانه را پر کرد.

نام های آسمانی

انسان های خوب، اسم های خوبی هم دارند؛ اسم هایی که خوبی ها را بیان می کند. دختر پیامبر صلی الله علیه و آله ، حضرت زهرا علیهاالسلام نیز، چون بهترین بانوی دنیا هستند، بهترین نام ها را دارند؛ نام هایی که بسیاری از آن ها، روی دختر خانم های عزیز گذاشته شده. بعضی از نام های آسمانی حضرت زهرا علیهاالسلام در این سخن امام صادق علیه السلام آمده است: «فاطمه علیهاالسلام ، نزد خداوند نُه نام داشت:

فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهرا».

پس مبارک باد بر آن دختر خانم هایی که پدر و مادرشان نام های آسمانی و زیبای حضرت زهرا علیهاالسلام را بر ایشان انتخاب کرده اند.

عطر یاس

تو مادر شقایق

تو دختر بهاری

شبیه عطر یاسی

نسیم بی قراری

* * *

چمن چمن گل از تو

بهار، با تو زیباست

تو آن پرنده هستی

که آسمان تو را خواست

* * *

تو کیستی که اصلا

تو را جهان نفهمید

زمان ز تو گذر کرد

و آسمان نفهمید

* * *

تو آفتاب مادر

تو نور چشم بابا

که دیده روی این خاک

کسی شبیه زهرا علیهاالسلام ؟

تقی متقی
(عطر سیب)تولد حضرت زهرا علیهاالسلام

سعید عسکری

عطر خوب سیب داشت

آن گل یاس سفید

او که در قلب پدر

نور امیدی دمید

هدیه ای بود از خدا

آمد او از آسمان

تا که عطرآگین شود

باغ های این جهان

بارها چون مادی

او پدر را ناز کرد

چون نسیم مهربان

اخم گل را باز کرد

او بهشتی بود و رفت

باز هم سوی بهشت

آمد و در قلب ها

نام «زهرا» را نوشت


ابراهیم اخوی




      


بسم رب الزهرا

عصمت الله الکبری علیها سلام

 به ابی انت و امی یا مولاتی

بنفسی انت



مدیحه سرا : حاج علی انسانی


گل، بر من و جوانی من گریه می‌کند

بلبل به خسته جانی من گریه می‌کند


از بس که هست غم به دلم، جای آه نیست

مهمان به میزبانی من گریه می‌کند


از پا فتاده پا و ز کار اوفتاده دست

بازو به ناتوانی من گریه می‌کند


گل‌های من هنوز شکوفا نگشته‌اند

شبنم به باغبانی من گریه می‌کند


در هر قدم نشینم و خیزم میان راه

پیری، بر این جوانی من گریه می‌کند


گردون، که خود کمان شده با چشم ابرها

بر قامت کمانی من گریه می‌کند


این آبشار نیست که ریزد که چشم کوه

بر چهره‌ خزانی من گریه می‌کند


فردا مدینه نشنود آوای گریه‌ام

بر مرگ ناگهانی من گریه می‌کند







      
   1   2      >




+ بسم الله الرحمن الرحیم مسجد عمار یاسر(مشهد مقدس)برگزار میکند مسابقه خاطره نویسی موضوع:خاطره ای از سفر به مشهد مقدس و حرم مقدس رضوی ارسال خاطرات خودتان به ایمیل مسجد به آدرس:jamande_azkarevan@yahoo.com به 5 نفر از عزیزان که خاطرات آنها به عنوان زیباترین خاطرات انتخاب شود هدایایی از طرف مسجد عمار یاسر اهدا و ارسال خواهد شد 10/2/88 مصادف با میلاد با سعادت حضرت زینب علیها سلام